مسائل روحی دوران بارداری
چرا بارداری خودم رو زود اعلام می‌کنم؟ به خاطر سقط جنین هام!

چرا بارداری خودم رو زود اعلام می‌کنم؟ به خاطر سقط جنین هام!

الان درست تو هفته‌ی نهم بارداری خودم هستم، و تو همین مدت بارها و بارها به من «تبریک» گفته شده. این برام جدیده.

من قبلاً هم بارها بارداری رو تجربه کردم، ولی تو گذشته، شوهرم و من همیشه صبر می‌کردیم تا اون رو دیرتر اعلام کنیم.

به هر حال (اون چیزی که تو عرف گفته می‌شه)، خطر سقط جنین در طول ۱۲ هفته‌ی اول بالاتر از هفته‌های بعده، و خب شما هم که احتمالاً نمی‌خواید بارداری‌تون رو اعلام کنین و بعد از دستش بدین، می‌خواین؟

من حتی به یاد نمیارم که اولین بار کجا این توصیه رو شنیدم که باید ساکت بشینم تا سه ماهه دوم از راه برسه و ببینم که «چی می‌شه»؛ کلّ چیزی که می‌دونم اینه که همیشه به این توصیه عمل کردم.

و این «چی می‌شه» اتفاق افتاد، سه بار.

چون ما خیلی متعصبانه از راز باردار شدن‌مون محافظت می‌کردیم، وقتی بین هفته‌های ۶ و ۱۰ اون سقط جنین های زودهنگام رو داشتیم، هیچ کس نمی‌دونست. فقط فیلیپ و من. حتی بچه‌های خودمون نمی‌دونستن.

واقعاً نمی‌دونم چرا فکر می‌کردم که عمل کردن به قاعده‌ی ۱۲ هفته‌ای از من محافظت می‌کنه.

من باز هم باید فرآیند فیزیکی فرساینده‌ی سقط جنین رو تحمل می‌کردم و با احساسات درهم و برهمی از غم، اندوه، سرخوردگی، و خشم دست و پنجه نرم می‌کردم. و این کار رو به‌تنهایی انجام می‌دادم.

تو روزها و هفته‌های بعد، دوستانم تو کلیسا لبخند می‌زدن و تو راهروها مثل همیشه با من گپ می‌زدن. چرا نباید می‌کردن؟ پدر و مادرهای دیگه تو مدرسه‌ی بچه‌هام مثل همیشه خوشرو بودن. زندگی ادامه داشت، درست مثل همیشه.

این هم بخونین:  مغز زن بعد از مادر شدن چه تغییری می‌کنه

حتی یه نفر هم به روی خودش نمی‌آورد که ما چند وقتی بیش‌تر نیست که یه بچه از دست دادیم، چون هیچ کس نمی‌دونست که اصلاً بچه‌ای برای از دست دادن در کار بوده.

ای کاش همین که دو تا خط صورتی روی تست بارداریم می‌دیدم به یه نفر می‌گفتم – حداقل به خانواده و دوستان نزدیکم. آرزو می‌کردم که کاش یکی از دوستام تو اون روزهای تاریک بعد از سقط جنین ازم می‌پرسید، «بارداری چطور پیش می‌ره؟»، تا من می‌تونستم اتفاقی رو که افتاده بود به یه نفر تعریف کنم.

به جای این کار، مجبور بودم وقتی اون روز با کسی حال و احوال می‌کردم، احساساتم رو فرو بخورم تا عادی به نظر برسم.

خب چون بارداریم رو مثل یه راز نگه داشته بودم، و همین طور سقط جنین هام رو دیگه اصلاً نمی‌تونستم در مورد این چیزها حرف بزنم.

وقتی «چی می‌شه» اتفاق می‌افتاد، صبر کردن برای اعلام بارداریمون اوضاع رو بهتر نکرده بود. در واقع، بدتر هم کرده بود.

سال‌ها طول می‌کشید تا من با سقط جنین هام کنار بیام، و فکر می‌کنم سکوت بخشی از این مشکل بود.

فقط بعد از اینکه به بچه‌هام «حقیقت رو گفتم»، بچه‌هایی که دیگه به انداز‌ی کافی بزرگ شده بودن که این چیزها رو بفهمن، و با یه زن دیگه‌ای برای اولین بار همدردی کردم – وقتی که یکی از دوستانم سقط جنین کرده بود – فقط اون موقع بود که کم کم احساس کردم بالاخره دارم احساساتم رو حلاجی می‌کنم، به جای اینکه اون‌ها رو به زور پرت کنم به همون جایی که احساساتی رو که می‌خواین ازشون فرار کنین، پرت می‌کنین.

این هم بخونین:  ۱۲ باور اشتباه درباره‌ی بارداری و باروری که هرگز فکرش را هم نمی‌کردید

رعایت قاعده‌ی ۱۲ هفته‌ای، حداقل برای من، خسارت‌آور بود. در واقع، فکر هم نمی‌کنم که کمکی به کسی کرده باشه.

اگه اونقدرها در مورد باردارDC1ت نمی‌نشستم تا مثلاً ریسک از دست دادن اون از بین بره، شاید به‌خصوص سقط جنین اولم اونقدر دردناک و زجرآور نمی‌شد، یه آشنایی دردناک با این قضیه که سقط جنین و از دست دادن بارداری از نظر آماری چیز رایجیه.

تو اون زمان، من واقعاً هیچ کسی رو نمی‌شناختم که سقط جنین داشته – هیچ کسی در این مورد حرفی نزده بود.

از شفافیتی که اخیراً درباره‌ی سقط جنین رو اینترنت می‌بینم به وجد میام. امیدوارم این موضوع دیگه به‌عنوان لکه‌ی ننگ دیده نشه. هیچ مشکلی نیست که بعضی از زن‌ها ترجیح می‌دن سقط جنین شون خصوصی و محرمانه باقی بمونه، ولی مشکل جاییه که اون‌ها احساس می‌کنن «باید» این کار رو بکنن.

امیدوارم هر چی پیش می‌ریم، زن‌های بیش‌تری که بارداری‌شون رو تو سه ماهه اول از دست می‌دن، بدونن که تنها نیستن.

امیدوارم که اون‌ها از میون اعضای فامیل و دوستان کسی رو بشناسن که قبلاً همون جایی بوده که اون الان وایستاده، تا مجبور نباشن که اولین نفری باشن که بلند بلند در این باره حرف می‌زنه تا پشتیبانی دیگران رو دریافت کنه.

بنابراین، من خبر بارداری‌مون رو زود اعلام می‌کنم، نه با وجود خطر سقط جنین قبل از ۱۲ هفته، بلکه دقیقاً به خاطر اون.

تنها مواردی که قاعده‌ی ۱۲ هفته برای ما جواب داد وقتی بود که بارداری‌هامون از نوع سالم بودن. به خاطر بارداری‌هایی که سالم و خوشایند نبودن، آرزو می‌کنم که ای کاش زودتر به مردم می‌گفتم.

این هم بخونین:  آمادگی برای بارداری: ۸ گام مؤثر جهت آمادگی روحی برای بارداری

منبع: +

این نوشته را به اشتراک بگذارید

نوشته‌هی مرتبط

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.کادرهای الزامی نشانه‌گذاری شده‌اند *

17 − 9 =

پادکست‌های نی‌نی‌کست را به رایگان گوش کنید

پاسخ همه‌ی سوالات خودتان در مورد بارداری و بچه‌داری را به‌صورت متنی و فایل صوتی بگیرید


اپلیکیشن نی نی سو

درباره‌ی نغمه گل‌پور


سلام من نغمه هستم. یکی از سخت‌ترین بچه‌های دنیا رو به دنیا آوردم و بزرگ کردم و البته خیلی دوسش دارم. اسم پسرم فرزامه که ۹ سالشه و واسه خودش یه زبون باز اساسیه. از اونجایی که می‌دونم تصمیم به بارداری و بچه دار شدن یکی از مهمترین تصمیمات زندگی هر زنیه تصمیم گرفتم تو این وبلاگ مطالبی رو بنویسم که سختی این مسیر رو کم و لذتش رو زیادتر کنه. احساس «مادری» باید شادترین تجربه‌ی هرکسی باشه که اون رو تجربه می‌کنه اما خیلی وقت‌ها مشکلات این مسیر، تلخی اون رو بیش‌تر از شادیش می‌کنه. پس با من تو این مسیر همراه باشین.